X
تبلیغات
دنیای من و شوشو
تاريخ : دوشنبه 25 دی1391 | 7:43 PM | نویسنده : من خانومه شوشو
از این به بعد همش رمزی مینویسم.رمز خواستید بهم بگید.



تاريخ : سه شنبه 19 دی1391 | 12:12 PM | نویسنده : من خانومه شوشو
امروز با ی دوست خوب صحبت کردم.خیلی چیزا ازش اد گرفتم خیلی چیزا.اگر دوستارو نداشتم چه میکردم؟امروز تصمیم گرفتم تغییر کنم حسابی خیلی تغییر از هر لحاظ.هر راهنمایی دارید گوش میکنم.منتظرتم



تاريخ : جمعه 27 اردیبهشت1392 | 7:51 PM | نویسنده : من خانومه شوشو
سلام.حالم خوب نیست.نمیدونم شوشومو دوس دارم یا نه هنوز؟نمیدونم ی جوریم.دوستم بهم میگه چون نمیتونی بهش ابراز غلاقه کنی حضوری یعنی دوسش نداری



تاريخ : چهارشنبه 18 اردیبهشت1392 | 7:39 PM | نویسنده : من خانومه شوشو
همه چی عالیه.من میرم سرکار./از ساعت 10 صبح تا الان که ساعت 7.30 خوبه راضیهن.دعا کنید شوشوم ی کار خوب پیدا کنه.ی سرس بحث شد بین من و خونوادنم سر شوشو.سر همه چیش.عصبانی شدم گفتم خوب منو نمیدادید.

تاريخ : شنبه 31 فروردین1392 | 9:44 AM | نویسنده : من خانومه شوشو
سلام.خوبید؟منم بد نیستم.خیلی خستم.مهمون داشتم جمعه چند نوع غذا درست کردم.یعنی تا حدی که مرغمون تموم شد.حلیم درست کردم.سوپومرغ ترش دونه اناری.چهارشنبه هم مهمون داری کردم اما خونه مامانم اینا.ژله درست کردم تو طالبی نگرفت برای چی؟کرم کاراملم خوب شد قشنگ از قالبش در اومد.دیروز هم ژله رنگین کمون درست کردم اما اصلن خوب نشد خیلی ناناحت شدم.خداشکر کادوی خونمونو پول ندادن ی تنگ مشکی طلاکوبی برامون اوردن.با ی قوری ایستاده با وامر.الان هم خوابم میاد هم نه.حوصله کار کردن تو خونه هم ندارم.پیشنهاد برای ژله بدید گوش میکنم.ی بحثایی با شوشو داشتم اما سریع درستش کردم.امروز ساعت 7ششوشو منو بلند کرد الان بدخواب شدم.بهم میگه باید منو تحویل بگیری.صبونمو اماده کنی نهار بهم بدی.حتما چایی بریزی.حساس شده حسابی.هنوز به انرژی مثبتون نیاز دارم هنوز خبری نشده از انتظار اعصابم خرد میشه.

ی محلول جدید درست کردم عالیه.به جای شیشه پاک کن استفاده کنید همه جا رو برق میدازه.مخصوصا گاز و وسایلو استیل.ی لایه چربیو بر میداره.ی استکان سرکه 5استکان اب.امتحان کنید جوابو بهم بدید



تاريخ : شنبه 24 فروردین1392 | 10:32 AM | نویسنده : من خانومه شوشو
سلام دوستام خوبید؟سلامتید؟دیشب خونوادم اومدن خونم ماهی سفید درست کردم جاتون خالی خیلی خوشمزه شده بودش.مامانم اومد دوباره گفت خونه کثیفه چرا لکه؟شما جه جوری خونه تمنیز میکنید؟چه جوری علاقه مندید به کار خونه؟من دوس دارم زود فقط کارا تموم بشه.خداشکر رابطم با شوشو خوبه.همه چی ارومه.اون همش بهم ابراز علاقه میکنه بوسم میکنه اما من نمیتونم چه کنم؟وقتی نیست دلتنگش میشم اس عاشقانه براش میزنم ولی وقتی هست نیوتمنم.از این به بعد هرکاری تو خونه انجام میده ازش تشکر میکنم خیلی زیاد انگار سوپرمرده.در نتیجه بیشتر کمکم میکنه.ی کار پاره وقت دارم.نمیدونم برم دنبال تمام وقتم هم یا نه؟منتظر نظراته قشنگتون هستم.بوس



تاريخ : پنجشنبه 22 فروردین1392 | 8:17 AM | نویسنده : من خانومه شوشو
رمزی.همه رمز دارید؟

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 فروردین1392 | 12:39 PM | نویسنده : من خانومه شوشو
سلام.دوست جونام خوبید؟سلامتید؟منم بد نیستم.با شوشو رفتم مسافرت سمت فامیلامون بتا ماشین خودمون.خیلی به صرف بود اکثر مسیرو با گاز رفتیم.انرژی مثبت ازتون خیلی میخوام.شاید تو کار شوشوم ی تغییر خیلی اساسی به وجود بیاد من که خیلی دوس دارم.ی سختیایی داره ولی مزیتاش بیشتره

شما وقتی میرید خنه عمو دایتو.ن سر ایم خیلی به شوشوتون تعارف میکنید سر سفره؟همش پیش شوشوتون میشینید؟سر این موضوع با شوشوم بحث شد بهم میگه تو باید سنگین باشی خانومانه رفتار کنی



تاريخ : پنجشنبه 1 فروردین1392 | 11:56 AM | نویسنده : من خانومه شوشو
سلام.خوبید؟عیدتون مبارک دوس جونام.خونوادم. خیلی چیزا رو نمیبین.اعصابم خرد میشه.دلم میگیره.

مامانم اینا با خونواده شوشو کل میگیرن مامانم میگ اونا بهتون عیدی ندادن پول ندادن ما هم به شوشوت عیدی نمیدیم.فقط بابام نفری 10 تومن داد بهمون.خونواده شوشو بهمون برنج دادن با گوشت بهمون.اما اینارو نمیبینن خونوادم

مامانم اینا خیلی کینه ای هستن.هیچیزیو فراموش نمیکنن.شوشو ی شب بهم گفت مامانت بهم عین شوهر ننه نگاه میکنه انگار با نگاش میگه دخترمو بدبخت کردی کاش با تو ازدواج نمیکرد.اما شوشوم خودشو میکشه برای مامانم .هرکاری بگه سریع انجام میده براش.اما دریغ از ی ذره اهمیت داشتن برای مامانم

سال تحویل خونه شوشو اینا بودیم اول قرار شد بریم خونه ما که مامانم گفت میخوماین بیاین اینجا چه کنید ما همگی سرکار هستیم کسی خونه نیست.اما 5 مین مونده به سال تحویل بابام میزنگه به موبایلم میگه نمیاین اینجا؟ما خونه هستیم.فک کنید چه حالی بهتون دست میده.میخواستم زار بزنم.شوشوم تو اتاق بود پیش خواهراش منم رفتم تنهایی نشستم تو هال.همش حرص خورم.چه فایده داشت؟اشتباه کردم باید میومدم پیش شوشوم لذت میبردم.دیروز بابام میگه بعد از سال تحویل حال نمیده مهم اینه که موقع سال تحویل پیش کی باشی.امروز صبح به شوشو میگم سال بعد بریم امامزاده صالح.میگه بی احترامی میشه به خونواده هامون.پدر و مادر من از همه بزرگترن.به خونوادت بگو اونا بیان خونه ما موقع سال تحویل.فک کنید؟منم گفتم نخیر میریم خونه ما.این بود بحثای امروز صبح ما.دوستم بهم میگه چه ح.صله ایی داری از الان.حالا هر چی پیش اومد خوش اومد



تاريخ : شنبه 26 اسفند1391 | 11:50 AM | نویسنده : من خانومه شوشو
موهامو بلوند کردم خیلی خوشحالم.طلایی با مش استخونی.اما ی ذرهن بحث شد با شوشو که بهم گفت تو این موقعیت من پول از کجا بیارم؟واجب بود؟منم گفتم از مامانم پول گرفتم.شما چه میکنید؟شوشوتون پول ارایشگاهتونو میده؟چی میگید؟

قبلش شوشو گفت نمیخواد رنگ کنی اما من یهو زد به سرم که برم رنگ کنم



  • عادل
  • پرشین بلاگ